خرید بک لینک
درد من پول نیست، تنهایی نیست ، لباس و هزار تا کوفت و زهر ماری که همه دخترا دارن نیست... دردم پدریه که اینقد زندگی رو ساده گرفته، این قد به همه چی به چشم بی ارزش نگاه کرده که زندگی برام دیگه ذوقی نداره ، دردم مادریه که به همه چی حواسش هست و در مورد همه چی رک صحبت میکنه جز بچه هاش جوری که فقط باعث بی ارزش شدنشونه ، درد من برادریه که خودشو دانای کل میدونه فکر میکنه راه زندگی همه رو اون باید تعیین کنه .. دردم خانواده ای که همه از هم فراری ان و متنفر ..زن از شوهر ،شوهر از زن ، برادر از برادر ، خواهر از برادر و... دردم خونه ایه که فقط محل غذا خوردن و خوابیدنه نه محل جمع شدن خانواده کنار هم و آرامش گرفتن.. د رد م ادماییه که میخان ازت یکی بسازن مثل خودشون درصورتی که خودشونم نمیدونن هدفشون از زندگی چیه و طوطی وار چند تا جمله رو تحویلت میدن فقط... دردم...

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 17:40

باید خیلی احمق باشی که فکر کنی بعضی کارا از بعضیها بعیده...

همه چیز از همه کس بر میاد...

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 3:58

چرا ادما یه غلطی میکنن که بندازیشون بیرون از زندگیت..بعد پشیمون بشن و برگردن... مطمئنم اگر بازم بهشون فرصت بدی مثل قبل هستن و تغییری نمیکنن.. اصلا با چه رویی برمیگردن، به فرض که به اینا چیزی از گذشته نگیم و خیلی عادی رفتار کنیم، واقعا فکر میکنن جایگاهشون مثل قبله؟ یا همه چی مثل روز اولش میشه؟؟ اون از اون یارو خاستگاره، اینم از مهندس..پریشب عکس خودمو گذاشتم تلگرام ،ی کاره پیام داد بهم..خیلی ریلکس..انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.. منم ریلکس جوابشو دادم و به روش نیاوردم..ولی حتی یه اپسیلون هم نمیتونم مثل قبل باشم باهاش.. روزایی ک باید کنارم میبود نبود، حالا دیگه میخامش چیکار... این خفتی هم که میکشم به خاطر همین ادمه... نمیدونه که من چقدر تغییر کردم.. +دل ادما چینی شکسته نیست که بشکونیدش

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 3:58

دیشب تا صبح نخابیدم و فقط گریه کردم و پیچیدم به خودم. از چیزی که سرنوشت برام رقم بزنه میترسم ، حتی از چیزی که رقم نزنه هم میترسم. میخواستم تصمیم خوبی بگیرم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و بدونه اینکه بفهمم چی میگم قبول کردم بیان دوباره . ولی الان پشیمونم و دنبال بهانه ام که کنسلش کنم . من ادم ازدواج نیستم ،نه خودم نه خانوادم... سر و کله زدن با یه احمق دیگه غیرقابل تحمله... الان این قد که خانواده استرس دارن من ارومم، شایدم ارامش قبل از طوفانه.. از طرفی دل کندن برام سخته و از طرفی دل بستن به یکی دیگه...

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 3:58

همکلاسی موجه ام که چند سالی هم از من بزرگتر هست از اصفهان میاد کرج..یکی دو ترم اینجا بوده و برمیگرده اصفهان ، دوباره برمیگرده اینجا و اینبار تنهایی خونه میگیره ..چندماه با یکی از بچه ها و بعدش تنهایی.. گفتیم ادم موجه و بی حاشیه ایه بیاریمش تو گروه.. اوایل فکر میکردیم اصفهان نامزد کرده و نامزدیش به هم خورده .. اینجا با پسری اشنا شده بود ک بعد فهمیدیم پسره میاد پیش این زندگی میکنن با هم.. میگفت میخایم همو بشناسیم و بعد ازدواج کنیم ... عید امسال بود که گفت رفتیم عقد کردیم..فقط پدرم بود ومادرم چون جایی بود نیومد.. کم کم از زندگیش تعریف میکرد..روزهایی بود که با گریه و زاری میومد ..کم کم متوجه شدیم که عقدی در کار نیست. هرچی بهش میگفتیم بنداز بیرون این پسره رو ..میگفت نمیشه ،نمیتونم. هر روز

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 3:58

صفحه بندی